عبدالله مستوفى

456

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

در مازندران و گيلان و گرگان و خراسان ؛ تجديد نكنند ؟ در صورتى كه ، براى اهالى اين نواحى هنوز اتفاق نيفتاده است ، كه مثل اهالى آذربايجان غيرت تاريخى را كه مرور زمان نتوانسته است ، در آن تغييرى دهد امتحان داده باشند و اندازهء علاقهء آنها بايران و ايرانيت ، مثل اهالى آذربايجان امتحان شده ، و از كار درآمده نيست ، و همين عدم امتحان سزاوار همه‌گونه نگرانى مىباشد . رجال ؟ خير ! بلكه رجاله راديوى مسكو ، چند شب قبل باز درفشانى كرده ، پيشه‌ورى و غلام يحيى و ساير اوباشان مهاجر را ، كه از چنگ انتقام اهالى غيور آذربايجان بچاك زده ، و بروسها پناهنده شده و در حقيقت رجوع باصل خود كرده ، و نزد اربابان خويش رفته‌اند « رجال آذربايجان » ( ؟ ) شناخته ، و حملهء روزنامه‌هاى ملى را به اين راهزنها ، حملهء ارتجاع بآزادى دانسته است ! ! اين گويندهء راديو باىتينكاى بخت‌كور « 1 » روس خبر ندارد ، يا نميخواهد خود را به اين حقيقت آشنا كند كه طشت رسوائى اين برآورده‌هاى آنها ، از بام عالم ، بصحنهء وسيع بين المللى افتاد ، و همه ميدانند كه اين يك مشت رجاله « 2 » از كجا آمده ، و مقصودشان چه بوده ، و به مجرد نزديك شدن ستونهاى نيروى اعزامى دولت ايران ، به خاك آذربايجان خود مردم ، در همه‌جا بر سر آنها ريخته ، و اين حاميان رنجبر ، و طرفداران دمكراسى چگونه بدست همان رنجبران ، قطعه‌قطعه شدند ! و ستونهاى اعزامى نيروى دولتى ما ، در شهرهاى آذربايجان ، جر در آستارا و تكاب در هيچ‌جا احتياج برها كردن يك فشنگ ، بجانب اين راهزنها كه اين آقايان ، فراريان آنها را « رجال آذربايجان » ( ! ) ميخوانند ، پيدا نكرده‌اند ! شما هى اين اوباش‌ها را « رجال آذربايجان » بخوانيد ! كل دنيا مىدانند كه آنها جز مشتى رجالهء خارجى ، چيزى نبوده‌اند و شما آنها را فرستاده بوديد و باقىماندهء آنها هم ، بجانب شما معاودت نموده‌اند . ! !

--> ( 1 ) - باىتين‌كا به زبان روسى در مواردى مانند حاجى عمقلى كه در زبان فارسى مصطلح است ، مصطلح بوده و اربابها و اعيان روسيه در دورهء تزارى در محاوره با اشخاص پائين‌تر از خود ، خيلى اين كلمه را به كار مىبستند و مقصودشان از اين كلمهء ملايم و رأفت‌آميز تا حدى گولى و نادانى مخاطبشان بود . اما توصيف اين باىتينكا به بخت‌كور ، شايد با قدرتى كه روسها امروز بهم زده‌اند بىتناسب به نظر بيايد . ولى بعقيدهء من كور بخت واقعى كسى است كه بىمنطق حرف بزند ، هيچ كور بختى بدتر از ياوه‌سرائى نيست . هرزه در او ياوه‌گو اگر شاه كشور و رئيس دولت هم باشد كوربخت است ، تا چه رسد بگويندهء راديوى مسكو كه براى گرفتن كوپن جيره‌بندى و شايد برضد عقيدهء باطنى خود مجبور است آنچه تعيين ميكنند و روى كاغذ ميآورند بگويد . اگر اين بايتين‌كا بخت‌كور نيست ، پس بخت‌كور كيست ! ؟ ( 2 ) - در جنگهاى ازمنهء قديم كه جنگ آميختهء نبرد بوده است سوار بر پياده خيلى رجحان داشته است . عرب انبوه پياده را رجاله ميناميده است . در اصطلاح فارسى رجاله را به اشخاص بىسروپا و بىاهميت اطلاق ميكنند .